حرف، الیماشاءالله؛ کار، تقریبا هیچ! وعده و ادعا و منممنم، فراوان؛ خدمت و تلاش و تدبیر؛ در کمترین میزان! باز «آدمبرفی» کمی ما آدمها را شاد میکند اما «آدمحرفی» همهاش حرف میزند و حتی رأیدهندگانش را هم پشیمان میکند! آدمحرفیهای مکتب بخور و بخواب، استاد غافلگیر شدنند! و عوض «مدیریت بحران» مدیریتشان بحران دارد! اما آدم مکتب ولایتفقیه، حتی دست دشمن هم که بیفتد، با برق نگاه نافذش، دشمن را غافلگیر میکند! نه! ملتی که شهادت دارد و بلباسی و حججی دارد و حاجقاسم را دارد، هرگز اسارت ندارد! ببار ای برف! ببار و با ما حرف بزن! و بگو که از کدام آسمان میآیی! و همسایه کدام شهیدان بودهای! آه! شهرداری از جنس مهدی باکری میخواهم! و قایقی که نامش «عاشورا» بود! میخواهم سوار این قایق شوم و بروم اروند تا از نزدیک، به بچههای والفجر ۸ سلام کنم! شیربچههایی که جزر و مد آن رود وحشی هم نتوانست غافلگیرشان کند! دلم روایت فتح میخواهد! بادگیر آبی بسیجیهای نخلستان! ببار ای برف! ببار و با من، قصه دستواره را بگو! معاون لشکری که ناشناس، میرفت شمالشهر و داد میزد: «برف پارو میکنیم!» و پولی هم نمیگرفت! میگفت: «امام و رزمندهها را دعا کنید!» و عجبا! چکمه و پوتین هم به پا نمیکرد!
ما را در سایت بی سیم چی... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159