تلنگر

خرید بک لینک
ببار ای برف....
دلم تنگ شده بود برای برف! برای این مرواریدهای سفید که عجیب عطر خدا را دارند! برف که میبارد، انگار خدا نقل میپاشد بر سر ما آدمها! سفیدبخت میشویم! پیام هر دانه برف، این است که خدا هست! فدای دل توحیدی آن کشاورز روستایی که هنگام برف، حمد خدا را میکند! فدای مردمانی که همین چند روز پیش، برای باز شدن دل آسمان، نماز خواندند! فدای آن سردار که در برف کردستان، به نیروهایش دستور خیز میداد! حتی برف هم آمد اما باز خبری از سردار انتهای افق نشد! مادرت، برف که میآید، گمان میکند تو با برف میآیی! و باران که میبارد، با باران! و بهار که از راه میرسد، با بهار! کجایی حاجاحمد؟! کجایی تا بخروشی علیه فیش حقوقی آدمحرفیها؟!

حرف، الیماشاءالله؛ کار، تقریبا هیچ! وعده و ادعا و منممنم، فراوان؛ خدمت و تلاش و تدبیر؛ در کمترین میزان! باز «آدمبرفی» کمی ما آدمها را شاد میکند اما «آدمحرفی» همهاش حرف میزند و حتی رأیدهندگانش را هم پشیمان میکند! آدمحرفیهای مکتب بخور و بخواب، استاد غافلگیر شدنند! و عوض «مدیریت بحران» مدیریتشان بحران دارد! اما آدم مکتب ولایتفقیه، حتی دست دشمن هم که بیفتد، با برق نگاه نافذش، دشمن را غافلگیر میکند! نه! ملتی که شهادت دارد و بلباسی و حججی دارد و حاجقاسم را دارد، هرگز اسارت ندارد! ببار ای برف! ببار و با ما حرف بزن! و بگو که از کدام آسمان میآیی! و همسایه کدام شهیدان بودهای! آه! شهرداری از جنس مهدی باکری میخواهم! و قایقی که نامش «عاشورا» بود! میخواهم سوار این قایق شوم و بروم اروند تا از نزدیک، به بچههای والفجر ۸ سلام کنم! شیربچههایی که جزر و مد آن رود وحشی هم نتوانست غافلگیرشان کند! دلم روایت فتح میخواهد! بادگیر آبی بسیجیهای نخلستان! ببار ای برف! ببار و با من، قصه دستواره را بگو! معاون لشکری که ناشناس، میرفت شمالشهر و داد میزد: «برف پارو میکنیم!» و پولی هم نمیگرفت! میگفت: «امام و رزمندهها را دعا کنید!» و عجبا! چکمه و پوتین هم به پا نمیکرد!

بی سیم چی......

ما را در سایت بی سیم چی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 15:50

صفحه بندی